محمد رضا واليزاده معجزى
40
تاريخ لرستان ( روزگار قاجار ) ( فارسى )
ابيات ذيل نمونهاى از غزلهاى دولتشاه است . باشد از سوز درون افروخته رخسار ما * تربيت از برق مىيابد گل گلزار ما سوى ما زاهد به چشم بد مبين كايد برون * صد كمند وحدت از يك رشته زنار ما از سواد و تيرهبختيهاى ما نبود عجب * تيره گردد گر فِتد خورشيد بر ديوار ما * * * از جرم بنده خواجهء ما در خجالتست * وز خواجه نيست بنده خجل اين چه حالت است * * * مجنون دگر شد كارش از سودا گذشت * هودج ليلى مگر روزى از اين صحرا گذشت شكوه شام غمش گفتم به محشر سر كنم * ساعتى افزون نبود آن هم به صد غوغا گذشت يك دو روزى پيش و پس شد ورنه از جور سپهر * بر سكندر نيز بگذشت آنچه بر دارا گذشت روز مرگ و شام هجران را ز هم فرقى كه بود * آن به آسانى سرآمد و اين به دشوارى گذشت * * * پسندم هرچه صيادم پسندد * جز اين كز دام آزادم پسندد * * * بندبندم شده از تير تو سوراخ چونى * مىكنم از تو فغان تا نفسى مىآيد